تبلیغات
خانوم زبان

خانوم زبان
قالب وبلاگ



مدیر گروه کارش درسته. کاربلده. من تاییدش می‌کنم

https://t.me/joinchat/AAAAAERpLEqj0hkywKj_3w



طبقه بندی: سیاسی،
برچسب ها: آتش به اختیار،
[ شنبه 27 خرداد 1396 ] [ 04:49 ق.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
یه سؤالی برام پیش اومده:
مگس‌ها چرا به انسان‌های خوابیده بیشتر از انسان‌های بیدار علاقه نشون می‌دن؟
بعضی وقت‌ها به این نتیجه می‌رسم که واقعا مأموریت دارن که بیدارشون کنن!!
باید باهاشون یه مذاکراتی داشته باشم!!!



طبقه بندی: حرف دل،
[ سه شنبه 29 فروردین 1396 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
مشکلات محل کار را وارد خانه بکنید.
مشکلات زندگی شخصی خود را وارد محل کار بکنید.
ولی نه جوری که باعث بدخلقی و درگیری بشه.
اینطوری وارد کنید:
- بچه‌ها ببخشید من امروز زیاد سرحال نیستم. یه مشکلی پیش اومده که اعصابمو خورد کرده. لطفا درک کنید و امروز زیاد سربه‌سرم نگذارید.
- بچه‌ها با عرض معذرت من امروز حالم خوش نیست و نمی‌تونم زیاد سؤال‌هاتون رو جواب بدم. بی‌زحمت مراعات کنید.
- امروز تو مدرسه اتفاقی افتاد که اعصابم رو به هم ریخت. ببخشید اگه عصبی به نظر میام.

اینطوری، نه تنها مشکلی پیش نمیاد، بلکه روابط بهتر هم می‌شه.
خیلی بهتر از اینه که وانمود کنیم که حال‌مون خوبه و هیچ مشکلی نداریم!



طبقه بندی: حرف دل،
[ سه شنبه 29 فروردین 1396 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
همیشه با حسرت به حرف کسایی که درباره‌ی کتاب‌هایی که خوندن حرف می‌زنن گوش می‌دم. خوش به حال‌شون. وقت کتاب خوندن دارن. من از بچگی اهل کتاب خوندن نبودم. برای همین کلی کتاب خوب هست که من هنوز نخوندم. هروقت اسم یه کتاب خوب جدید می‌شنوم و می‌خوام تصمیم بگیرم که پیدا کنم و بخونمش، یاد کتاب‌هایی که هنوز نخوندم میفتم. انگار تو صف واستادن و نوبت گرفتن و دارن برام دست تکون می‌دن!

امسال عید، از طرف داداش و زن‌داداشم یه کتاب عیدی گرفتم. اینو دیگه نمی‌شد نخونم. عیدیم بود! خوندمش. قشنگ بود. هرچند که یه‌کم انگار غذا رو جویده‌بود و توی دهن خواننده گذاشته‌بود. برای بچه‌های دبیرستانی خوب بود مثلا. ولی از خوندنش لذت بردم.



هیچی دیگه. مشاهده‌ی این واقعیت که با خوندن این کتاب، اصلا احساس نکردم که به بقیه‌ی کارهام نرسیدم و وقتم گرفته شده،
برای بار چندم به خودم یادآوری کردم که لازم نیست اول اون‌همه کتاب نخونده رو بخونم. از این به بعد جدیدترین کتابی رو که گیربیارم می‌خونم و برای کتاب‌هایی که هنوز نخوندم‌شون دست تکون می‌دم. خخخخ

الان هم «بی‌وتن» رو از داداش امانت گرفتم. الان وسطاشم. قشنگه. ولی دنیایی که توصیفش کرده حوصله‌مو سر می‌بره. با خوندن این کتاب، خدا رو بیشتر از قبل به خاطر نعمت «محبت ولایت» شکر می‌کنم. به خاطر نعمت «باریکه‌ی آب»...

خلاصه‌ش اینکه اگه دیدین آمار کتاب‌خوانی داره می‌ره بالا،‌ بدونین تقصیر ماست خخخخخ


[ پنجشنبه 17 فروردین 1396 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
اوه! یادم رفته بگم منم اینستا دارم!
https://www.instagram.com/barf.o.aftab
[ شنبه 5 فروردین 1396 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
ماجرای در و آتش و میخ در رو براشون تعریف کردم. کتاب شعری که الهه آورده بود و درباره شهادت حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها بود رو براشون خوندم. از چهره‌هاشون معلوم بود که خیلی ناراحت شدن. کمی اگه آب‌وتاب می‌دادم به قصه، می‌زدن زیر گریه.
بعد یه در چوبی آتش گرفته توی تخته کشیدم و بهشون گفتم شما هم بکشید. اون‌ها هم کشیدند. بعضی‌هاشون هم چیزهایی به نقاشی اضافه کردن. من هم برای نقاشی‌های قشنگ‌شون مهر خنده زدم.


نازنین، خورشید و ابر رو هم گریان کشیده. اشک‌شون هم قرمزه.



آدم‌بدهایی که دارن خونه رو آتش می‌زنن. و اسم قشنگ حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها که هیچ‌وقت از زبون همسایه‌هاش نمی‌افته. چند نفر دیگه هم روی نقاشی‌شون یامعصومه نوشته‌بودند.



یگانه هم با شابلونش یه گرگ کشید، به‌جای آدم بد.



چند تاشون هم پرچم ایران کشیده‌بودند کنار در!

نقاشی‌هاشون رو چسبوندم به دیوار سالن تا همه ببینن.



طبقه بندی: مذهبی، عکس،
[ پنجشنبه 12 اسفند 1395 ] [ 08:09 ق.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
من: یـ با  َ چی می‌شه؟
بچه‌ها: یـَ یـَ یـَ می‌شه.
من: یـَ مثل؟
آتنا: یَخ
من: آفرین! حالا یـ با او چی می‌شه؟
بچه‌ها: یو یو یو می‌شه.
من: یو مثل؟
الناز: یوباه

-------------------------
کلا به ر می‌گه ی



طبقه بندی: خاطره،
[ جمعه 29 بهمن 1395 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
چرا دولت خوب صدقه نمی‌ده خوب؟
نحوست ماه صفر همچنان ادامه داره انگار ...

[ جمعه 15 بهمن 1395 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
قطار خلوت بود. یه پسر جوون به همراه احتمالا همسر و مادر و خواهرش وارد واگن خانم‌ها شدند و نشستند. کسی به پسره اعتراض نکرد که چرا اومدی اینجا. احتمالا اگه قطار شلوغ می‌شد خانم‌ها معترض می‌شدند. صندلی کنار پسره خالی بود. دختر جوونی سوار قطار شد و به طرف صندلی خالی رفت. ولی یه‌دفعه متوجه پسره شد و برگشت و کناری ایستاد. دختر بدحجابی هم بود اتفاقا.
-----------------------------
همین چیزهاست که از ایران، یه ملت غیرقابل‌پیش‌بینی ساخته!



*******
چند لحظه بعد یه خانم چادری محجبه اومد و با کمی تعلل، نشست کنار پسره.
-----------------------------
نشستن کنار اون پسر، از نظر شرعی مشکلی نداشت.
حرام خدا رو حلال، و حلال خدا رو حرام نکنیم؛ مثل بنی‌اسرائیل، زبونم لال...



*******
حجاب، امنیت میاره؛ حتی اگه کنار یه پسر جوون بشینی. کار اون دختر بدحجاب، ناشی از حیا نبود؛ ناشی از احساس ناامنی بود؛ احتمالا.



طبقه بندی: مذهبی، خاطره،
[ یکشنبه 10 بهمن 1395 ] [ 07:28 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
ببخشید خانم [یکی از مسافرها خطاب به فروشنده مترو]؛ این پلاستیک مال یکی از همکارهای شماست که تو قطار جامونده. شما می‌دونید مال کیه؟
مسافری از اون طرف خم شد و گفت: من دیدمش. ایستگاه قبل رفت بالا به مأمور مترو اطلاع بده که بارش گم شده.
---------------------
۱. وقتی تکلیف مأمور مترو حتی با خودش هم معلوم نباشه همین می‌شه دیگه. الان وظیفه داره بارش رو به عنوان جریمه، ضبط کنه؟ یا براش پیداش کنه؟
---------------------
۲. بعضی‌ها، باعث احساس امنیت می‌شن، حتی اگه قرار باشه تنبیه کنن.


----------------------------
از مترو خرید نمی‌کنم.



طبقه بندی: خاطره،
[ یکشنبه 10 بهمن 1395 ] [ 07:17 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
آتنا: [با گریه] خانوم. نازنین منو می‌خندونه.
من: [با خنده] پس چرا داری گریه می‌کنی؟!
آتنا: خانوم. تو به پیشونی‌م مهر زدی، نازنین منو می‌خندونه.
من: آهان! یعنی مسخره‌ت می‌کنه؟
آتنا: آره.
من: [خطاب به نازنین] نازنین!!!
نازنین: [با لبخند] خانوم من شوخی کردم.
--------------------
امروز بهونه‌ می‌گرفت الکی. دلتنگ مامانش بود که قرار بود یک هفته بره مسافرت.



طبقه بندی: خاطره،
[ یکشنبه 12 دی 1395 ] [ 03:27 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
خانومای محترم! جوراب دارم سه جفت پنج هزار. اول کیفیتش رو ببین،‌ بعد بخر.
از مترو خرید درسته نمی‌کنم،‌ ولی نگاه که می‌تونم کنم! نگاه کردم دیدم چه طرح قشنگی! کف جوراب، طرح پرچم امریکا بود! [نظرت چیه؟ بخرم؟ باشه می‌خرم! مبارزه کردن با استکبار به مبارزه نکردن با دستفروشی تو مترو در!]
من: خانم می‌شه این سه‌تا رو بدید؟
اون: این سه تا؟
من: بله. چقدر می‌شه؟
اون: پنج تومن.
من: [بعد از مراجعه به کیف پولم] ای وای! تو کیفم فقط هزار و هفتصد تومن دارم!! کارت‌خوان ندارید؟
اون: نه.

-------------------------------
از مترو خرید کم مونده‌بود کنم ولی قسمت نشد! خخخخخخخخ



طبقه بندی: خاطره،
[ پنجشنبه 2 دی 1395 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]


هیچ‌وقت شعری رو بدون این‌که معنی‌ش رو برای بچه‌ها توضیح بدم براشون نمی‌خونم.
دارم شعر "مهربان‌تر از مادر" رو درس می‌دم.
من: بچه‌ها "مهربان‌تر از مادر/ مهربان‌تر از بابا" یعنی چی؟
نازنین: یعنی بابا مامانامون خیلی مهربونن.
من: نــــــــه!
فریبا: یعنی باید با مامان بابامون مهربون باشیم.
من: نه بچه‌ها! تو این شعر داریم با کی حرف می‌زنیم؟ ..... با خدا! کی حتی از بابا مامان ما هم مهربون‌تره؟
بچه‌ها: خدااااا
من: آفرین! [حالا اون‌یکی بیت‌ها رو چطوری توضیح بدم؟! فهمیدم!] مامان باباهاتون شما رو خیلی دوست دارن، مگه نه؟
بچه‌ها: بــــــله.
من: ولی کی از اونا هم بیشتر دوست‌تون داره؟
بچه‌ها: خدااااااااااااا
من: آفریـــــن! حالا بگید ببینم؟ کی ماهی‌ها رو خیلی دوست داره؟ [اصولا باید جواب بدن؛ آب، یا مثلا دریا]
بچه‌ها: خدااااا
من: آفرین! دیگه کی خیلی دوست‌شون داره؟
فائزه: پیامبرا
من: درسته. اونا هم ماهی‌ها رو خیلی دوست دارن! دیگه کی دوست‌شون داره؟
ملیکا: اماما
من: دیگه کی بچه‌ها؟ چی ماهی‌ها رو خیلی دوست داره؟ اگه گفتین؟!
الهه: مامان باباهاشون
من: آفرین! دیگه چی؟
ریحانه: مامان بزرگاشون
من: [از اون شکلکای دوتا نقطه با یه خط صاف] درسته. دیگه چی دوست‌شون داره؟
فاطمه: بابابزرگاشون
من: بچه‌ها از فامیلاشون نه! از چیزای دوروبرشون! چی خیلی ماهی‌ها رو دوست داره؟!!
پریا: داداش‌شون
من: از فامیلاشون نه بچه‌ها! از چیزای دوروبرشون!!
زهرا: عمو ...
من: بچه‌ها! خوب فکر کنید!!
فائزه: آب
من: [آخیششش!] آفــــــرین! آآآآآآب!



طبقه بندی: خاطره،
[ پنجشنبه 25 آذر 1395 ] [ 08:20 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 20 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

زاهده شاد- معلم زبان دوره راهنمایی- لیسانس- اهل خلخال
نویسندگان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب