تبلیغات
خانوم زبان

خانوم زبان
قالب وبلاگ
مامان بغض می‌کنه و تعریف می‌کنه:

بچه که بودیم، روز عاشورا، یه مرد پیر از اهالی روستا،‌ بچه‌ها رو جمع می‌کرد و می‌برد امامزاده. توی راه، خاک به سر و صورتمون می‌پاشید... ما هم می‌خوندیم...
العطش عمو... یاندی لب‌لریم سوسوزدان...



طبقه بندی: خاطره، مذهبی،
[ جمعه 1 آبان 1394 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ Zahede Shad ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

زاهده شاد- معلم زبان دوره راهنمایی- لیسانس- اهل خلخال
نویسندگان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب